الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

183

الغدير ( فارسي )

چند ده هزار حديث به نقل از هارون ( بن مغيره ) ثبت و نشر كرد . ابو القاسم پسر برادر ابو زرعه مىگويد : از ابو زرعه در بارهء محمد بن حميد پرسيدم ، انگشتش را بر دهان نهاد ( كه هيچ نگو ) . پرسيدم : دروغ مىگفت ؟ با سر اشاره كرده كه آرى ! گفتم : او به پيرى رسيده بود شايد به او حقه مىزده و احاديث ساختگى را بر او مىخوانده‌اند . گفت : پسر جان ! او تعمد داشت ( در نقل حديث ساختگى و در جعلش ) . ابو نعيم بن عدى مىگويد : در منزل ابو حاتم رازى ، در حالى كه ابن خراش و جمعى از مشايخ و اساتيد و حديث دانان اهل رى حضور داشتند ، شنيدم كه نام ابن حميد را آوردند و همآوا گفتند كه وى در روايتش جدا ضعيف است و چيز هائى را كه نشنيده و نياموخته ، نقل مىكند . و احاديث علماى حديث بصره و كوفه را مىگيرد و آنها را از قول علماى اهل رى نقل مىكند . ابو العباس بن سعيد مىگويد : داود بن يحيى مىگفت : از ابن خراش چنين شنيدم كه ابن حميد براى ما حديث مىگفت و به خدا قسم ، دروغ مىگفت . سعيد بن عمرو بردعى مىگويد : از ابو حاتم پرسيدم : آيا محمد بن حميد رازى را به درستى مىشناسى ، چگونه كسى است او ؟ گفت : استاد حديثى از خلقانيين به من اطلاع داده بود كتابى حديث از ابو زهير دارد ، نزدش رفته آن را مطالعه و بررسى كردم ، ديدم حديث ابى زهير نيست ، بلكه روايات على بن مجاهد است . اما او حاضر نشد دست از آن بردارد . من برخاسته به رفيقم گفتم : اين دروغسازى است كه در دروغسازى مهارت ندارد . بعدها نزد محمد بن حميد رفتم . او همان كتاب حديث را پيشم آورد . از محمد بن حميد پرسيدم : اين را از كه شنيده و آموخته اى ؟ گفت : از على بن مجاهد . و آنگاه آن را بر خواند و در آن چنين آمده بود : على بن مجاهد براى ما حديث كرد . . . به تعجب افتادم ، و نزد جوانى رفتم كه همراهم بود ، دستش را گرفته رفتيم نزد آن استاد حديث از ( خلقانيين ) و از او در بارهء كتاب حديثى پرسيدم كه به ما نشان داده بود . گفت : آن را محمد بن حميد از من به عاريت گرفته است . ابو حاتم مىگويد : اين را دليل گرفتم بر اين كه اشاره دارد به اين كه آن مكشوف و برملا گشته است .